تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 | 15:56 | نویسنده : کیومرث شهسواری |

دشمن ار دشمنی کند فن اوست          کار صعب است دشمنی از دوست

بد   بود  از  کسی   جفا    کاری            که  از او   چشم  دوستی   داری

لرد آیبوری : در دشمنی دو رنگی نیست ، ای کاش دوستان نیز در موقع  خود چون دشمنان بی ریا بودند بدون تردید دوستان (منافق) از دشمنان خونی بدترند .


برچسب‌ها: دشمن, دوست, چشم دوستی

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 18:37 | نویسنده : کیومرث شهسواری |


 

امام صادق ( ع )

 

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق (ع) تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت امام سجاد (ع)  بود و مسلماً تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام صادق (ع) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر (ع) زندگی  کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دارا مي باشد ، بهره مندی  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی  و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی (ص) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق (ع) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی  اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم (ع) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور) نيز در زمان امام (ع) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق (ع) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .

یارِ راستین

شخصى به نام سهل به امام صادق علیه السلام عرض کرد: چرا نشسته اى با این که صد هزار شمشیر زن یار و یاور دارى؟ امام صادق علیه السلام دستور داد در تنور خانه آتش افروختند. آن گاه به سهل فرمود: به درون آتش ‍ تنور برو و در آتش بنشین .

سهل عرض کرد: اى آقاى من! مرا در آتش نسوزان، مرا رها کن تا من نیز حرفم را پس بگیرم. امام علیه السلام فرمود: تو را رها ساختم.

در همین هنگام هارون مکى که یکى از یاران راستین امام صادق علیه السلام بود، وارد شد. امام علیه السلام به او فرمود: برو در درون آتش تنور بنشین. او بى درنگ رفت و در درون آتش نشست. امام صادق علیه السلام درباره اوضاع خراسان با سهل به گفت و گو پرداخت، به گونه اى که گویا در خراسان بوده و همه اوضاع آن جا را از نزدیک دیده است. سپس به سهل خراسانى فرمود: برخیز و ببین چه کسى در میان تنور آتش است.

او برخاست و کنار تنور آمد دید هارون مکى چهار زانو در میان آتش نشسته است. امام علیه السلام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند این شخص هست؟ سهل گفت سوگند به خدا حتى یک نفر مثل این شخص نیست. امام صادق علیه السلام فرمود: من خروج و قیام نمى کنم در زمانى که (حتى) پنج نفر یار راستین براى ما پیدا نشود ما به وقت قیام آگاه تر هستیم.

نمونه ای از ستم

ترس و لرز  وزارت

ابو ایوب وزیر منصور دوانیقی از مقربان و ندیمان خلیفه بود ، هرگاه منصور او را می طلبید رنگش زرد می شد و لرزه بر اندامش می افتاد ، روزی محرمی او را در خلوت گفت : تو مقرب و مصاحب خلیفه ای و پیش او کس به بقرب تو نیست سبب چیست که هرگاه در پی تو می فرستد متغیر می شوی و از بیم او دست و پا گم می کنی ؟

 وزیر در جواب آن شخص گفت : بازی از خروسی پرسید که تو از خردی در خانه بنی آدمی و آنها به دست خود آب و دانه تو مهیا می کنند و برای تو پهلوی خانه خود خانه میسازند جهت چیست که هر گاه بر سر تو می آیند و می خواهند که تو را بگیرند غوغا و فتنه می انگیزی و از این خانه بدان خانه و از این بام بر آن بام می گریزی ، و من مرغی وحشیم که در کوهسار بزرگ می شوم ، چون مردم مرا صید کنند بر سر دست آنان آرام گیرم و چون مرا از پی صید فرستند با آنکه فارغ البال پرواز می نمایم صید را گرفته باز می آیم و هرگز عربده و غوغا نمی کنم ؟ خروس گفت : ای باز ! هرگز هیچ جا دیده ای و یا از هیچکس شنیده ای که بازی را بر سیخ کشیده باشند و بر آتش گردانیده ؟ گفت : نه ، خروس گفت : تا من در این خانه ام و نیک از بد باز می دانم صد خروس را دیده ام و بال و پر کنده  شکم آنرا شکافته و بر سیخ کشیده اند و کباب کرده و گوشت او را خورده اند و از هم گذرانیده نوحه و فریاد مرا جهت اینست و از این جهت خاطرم مجروح و دلم اندوهگین است .  {خلافای ستمگر نسبت به نزدیکان خود چنین رفتاری داشته اند حال بنگریم نسبت به کسانیکه دشمن خود می دانند چگونه رفتاری داشته اند}



تاريخ : پنجشنبه سی ام مرداد 1393 | 21:18 | نویسنده : کیومرث شهسواری |

پوشاک حضرت علی (ع)

هارون بن عنتره نقل میکند که بر علی (ع) فصل زمستان وارد شدم ، قطیفه ای ( پارچه پرزدار) کهنه ای و پاره بر دوش داشت واز سرما ناراحت بود ، گفتم یا امیر المؤ منین ! خداوند برای تو و اهل و عیال تو از بیت المال مثل دیگر مسلمانان و مجاهدان نصیب قرار داده و تو این اندازه بر خود سخت می گیری ؟ فرمود: بخدا سوگند از بیت المال شما برای خود حبه ای بر نمی گیرم و این قطیفه ای که می بینی از مدینه همراه آورده ام . 

 

سوید بن غفله گوید:

نزد علی رفتم، هنگامیکه خلیفه بود دیدم بر روی حصیر کوچکی نشسته گفتم ای علی بیت المال در اختیار شما است در این خانه جز این حصیر چیز دیگری یافت نشود؟ پاسخ داد: عاقل در مسافر خانه و خانه ایکه باید از آنجا به جای دیگر کوچ کند وسائل تهیه نکند ما خانه امن و راحتی داریم که بهترین اسباب خود را به آنجا منتقل کنیم  بزودی من بسوی آن خانه رهسپار خواهم شد

خوراک حضرت علی (ع) از زبان علقمه

علقمه می گوید :

وارد شدم بر علی دیدم ، نان مانده و خشکیده ای با شیر می خورد ، گفتم یا امیر المؤمنین چگونه با این نان خورش می سازی ؟فرمود: رسول خدا (نان )خشکتر از این می خورد و خشن تر از این جامه که بر من است می پوشید می ترسم اگر جز این کنم به رسول خدا ملحق نشوم .

اسود و علقمه گویند :

 بر علی وارد شدیم دو قرص نان جو نخاله بگرفته در میان طبقی از لیف خرما ، مشاهده کردیم که او نان را برداشت با زانوی خود آنرا بشکست وبا نمک بخورد ، گفتیم: چرا چنین ای علی ! فرمود: اینگونه نفس بهتر ذلیل میشود و مؤمنین از من پیروی خواهند کردتا هنگامیکه به یاران ملحق شوم.

ابو رافع گفت:

روز عیدی برعلی (ع) وارد شدم ،انبان نانی را دیدم که سرش بسته و مهر برآن زده شده پرسیدم مولایم چرا او را مهر کرده و سرش را می بندی؟ فرمود: می ترسم این دو فرزندم نان ها را آغشته بروغن یا زیتون نمایند لباسش رابا لیف وصله می زد،خورش نانش سرکه یانمک و یا سبزی شیر  شتر بود،گوشت بسیار کم می خورد و میگفت شکم های خود را مدفن حیوانات قرار ندهید با این خوراک ازهمه نیرومندتر و قدرت بازویش قویتر بود وگرسنگی از نیرویش نمی کاست.

دخترش گوید:

درشب ضربت خوردنش برای افطار دوقرص نان وکاسه ای شیر ومقداری نمک حاضر کردم،پس از نماز به آنها نگریست وگریه کردو گفت: ای دختر!برای من دوگونه خورش حاضرکرده ای! مگر نمی دانی که من پیروی نمایم از برادر و پسرعم خود پیامبر[ص] ای دختر!هرکه خوراک وپوشاکش در دنیا بهتر است ایستادن اودر قیامت در پیشگاه خدا افزون تر است،ای دختر! در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیاعذاب. سپس نظر تندی نمودوگفت:شیر را بردار چون ندیدم پسرعمم رسول خدا درسفره اش دوتا نان خورش باشد

    درست گفت آن علی شناس مسیحی:

ای جهان چه می شد اگر هر چه قدر ت و قوه داری بکارمی بردی و در هر زمان علیی با آن عقل و قلب و زبان و شمشیر بعالم می بخشیدی.

 و بحق گفت آن دانشمند مادی:

علی بن ابیطالب تنها نسخه منحصر بفرد جهان آفرینش است،همانندش را بشریت نه در قدیم  ونه در جدید بخود ندیده است .

 و آن مسیحی دیگر:

اگر علی بن ابیطالب سر از زیر خاک درآرد وبار دیگر فراز منبر کوفه رود،ما مردم  اروپا قبل ازشما مسلمانان مسجدش را اشغال خواهیم کرد.

(دنیای متمدن و پیشرفته هزاران وسیله تحیرانگیز و پیچیده می سازد،سفینه بکره ماه می فرستد،مکتبهای فلسفی و علمی بوجود می آورد اما هرگزعلی نمی تواند بسازد و پرورش دهد بلکه از ساختن سلمان و ابوذر هم عاجز است و اگر عقل و تفکر علی و علی وار بر اوحاکمیت نداشته باشد همه اینها را علیه خود بکار گیرد کوره آدم سوزی ایجاد کند و بواسطه تسلیحات خطرناک میلیونها انسان را بخاک و خون کشد،به اعتقاد بحق شیعه سرانجام جهان آشفته بواسطه علی گونه ای از تبار او اصلاح گردد.


برچسب‌ها: علی, ع, خوراک, پوشاک

تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 11:25 | نویسنده : کیومرث شهسواری |

حکایت

هر ساعت از وقت گاندی بدقت برنامه ریزی شده بود ، زمان یکی از وسوسه های گاندی بود به

عقیده او هر دقیقه هدیه خداوند بود و می بایست بهکار گرفته شود، بعد از عبادت صبحگاهی تا

طلوع آفتاب در کلبه اش چمباته می زد و با حوصله مکاتباتش را با مدادو با خط خودش جواب می

داد، از هر مداد تا جایی استفاده میکرد که از کوچکی دیگر لای انگشتانش جا نمیگرفت ، زیرا

معتقد بود هر مداد مظهر کار یک همنوع است و حرام کردن آن نشانه بی تفاوتی نسبت به زحمت

او خواهد بود ، گاندی از تلف کردن یک تکه کاغذ پرهیز میکرد ، شخصاً پاکت نامه هایی را برایش

می رسید می برید و آنها را تبدیل به دفتر چه های یادداشت می کرد واز بالا تا پایینشان را چیزی

می نوشت .



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 | 1:37 | نویسنده : کیومرث شهسواری |

«صبغه‏ى عشق» 

سـینـه‌ای دارم پـــر از درد و بـــلا

جان فدای عشق و پاکی و صفا

سینهٔ قرب محبوبی غوغای درهم تنیدهٔ هجوم بلاها و رقص دردهاست. دردهایی چنان صاف که جان را فدایی عشق و پاکی می‌سازد. دلی چنان زلال و پاک که هر گونه حرارت قهر از او به‌دور است و حضرت حق تعالی آن دل را با دست نقش‌پرداز خود، از رنگ سبز مهر و سایه‌سار دل‌آرام وفا پرداخته است:

آتــش قـهر از دلــم رفـته بــــرون

جای آن بنشانده حق مهر و وفا

دلی که پرداختهٔ حق است و تنها به حق رضاست، دلی که چشم عصمت غزالان زیبای صفا خیره بر این دشت پربار و بهجت‌زاست. صاحب این دل نیز چنان بی‌دل شده که شیفتهٔ دل حقی خویش است:

صبغهٔ این عشق ذاتی را مپرس

دل به لطف و قهر دلبـر شد رضا

دلی که بی‌خیال در آغوش مهر حق، آرام خفته و جز وصال خوش نسبت به حق تعالی ندارد و حق تعالی است که خیال وصل اوست و او رضای رضاست؛ آن‌قدر رضاست که رضا هم چهرهٔ هویت از او دارد:

در بر تو بی‌خیالی خفته خوش

ذات تــو زد از قــدر مُـهـر قــضا

محبوبی که جز حق تعالی او را سامان نمی‌بخشد و مستی که مخموری ندارد و همواره در عشق است و به شوق نمی‌کاهد! عشقی که رنگی ازلی دارد و تا ابد نیز پایدار است:

دل به تــو دادم، به تو دل شد اسیر

از نــــوای عــشق تـــو آمــد صـــدا

هستم از هستی خود یکسر خجل

چــون امــید دل ســراپا شد خـــدا

عاشـقم، دیوانه‌ام، مهجور و مست

دل به تـــو مــــه گـشته تـنها آشنا

آشنـــــــایـــــت بـــــــودم از روز ازل

کــی تـــوانـم از تــو مــه گردم جدا

این عشق است که هستی محبوبی را به حق رسانده و جز با قامت یار معنا نمی‌یابد و به بی‌شماره می‌نشیند:

چون گرفتم جمله هستی را به هیچ

چـــهره‌ام شد هیچ و تـو هستیِ ما

حق تعالی دمی که می‌خواهد برای خویش غزل عشق ساز کند، گوش به ترنم‌های دل محبوبی می‌سپارد. دلی که نوای آن را پایانی نیست و هر آهنگی را در خود دارد. آهنگی که به خلوص نواخته می‌شود و نوایی که صاف و بی‌پیرایه است و خَش دل‌آزار غیر و ریا از آن دور است:

ای نـــــــــوای هر تـرنم جمله تــو

کــرده‌ای جــان مــــرا پر از نــــــوا

خلوت عالم همه سودای توست!

رفـته از جـــان نکــــو ریـب و ریــــا

خدای را سپاس

"برگرفته از کلیات دیوان نکو"


برچسب‌ها: صبغه عشق, درد سینه, محبوب

تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 12:0 | نویسنده : کیومرث شهسواری |
 

http://www.loogix.com/
http://www.loogix.com/

خدایا این عید را در این سال و سالهای آینده مایه خیر و برکت مسلمانان قرار ده



تاريخ : سه شنبه هفتم مرداد 1393 | 16:54 | نویسنده : کیومرث شهسواری |



تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 3:2 | نویسنده : کیومرث شهسواری |

فُزتُ وَ رَبُّ الکَعبَة

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 19:15 | نویسنده : کیومرث شهسواری |

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَیلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ ما اَدْریک ما لَیلَةُ الْقَدْرِ(2) لَیلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ(3) تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کلِّ اَمْرٍ(4) سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5)

اگر قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده پس چرا بعثت پیامبر (ص) در ماه رجب است ؟

 

دونوع نزول

(قسمتی از تفسیر سوره قدر استاد شهید مطهری)

 

 بقیه در ادامه مطلب لطفاً مطالعه فرمایید

 

 



برچسب‌ها: شب قدر, ملائکه, نزول دفعی, نزول اجمالی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 19:8 | نویسنده : کیومرث شهسواری |